تبليغاتX
سدر و کافور

بِاَبى اَنْتُمْ وَاُمّى وَنَفْسى، کَیْفَ اَصِفُ حُسْنَ ثَنآئِکُمْ، وَاُحْصى جَمیلَ بَلائِکُمْ، وَبِکُمْ اَخْرَجَنَا اللهُ مِنَ الذُّلِّ، وَفَرَّجَ عَنّا غَمَراتِ الْکُرُوبِ، وَاَنْقَذَنا مِنْ شَفا جُرُفِ الْهَلَکاتِ وَمِنَ النّارِ، بِاَبى اَنْتُمْ وَاُمّى وَنَفْسى، بِمُوالاتِکُمْ عَلَّمَنَا اللهُ مَعالِمَ دِینِنا، وَاَصْلَحَ ماکانَ فَسَدَ مِنْ دُنْیانا

پدر و مادرم و خودم به فداى شما چگونه توصیف کنم ثناى نیکوى شما را و چگونه شماره کنم آزمایشهاى خوبى که دادید و بوسیله شما بود که خدا ما را از ذلت بیرون آورد و گشایش داد به گرفتاریهاى سخت ما و نجاتمان داد از پرتگاه هلاکت و نابودى و هم از آتش دوزخ، پدر و مادرم و خودم به فداى شما که بوسیله دوستى شما خداوند به ما یاد داد دستورات دینمان را و اصلاح کرد آنچه را که از دنیاى ما تباه گشته بود

 

درود خدا بر ابن رضا، جد بزرگوار امام عصر(عج) و امام پاکی ها حضرت علی النقی الهادی.
چگونه در برابر دشمنان دین و عترت سکوت کنیم و لب فرو بندیم. چگونه به ساحت آموزگار جامعه ی کبیره اهانت کنند و لب به شکوه و لعنت نگشاییم. قلوب دلشکستگان در هجوم سهمگین هتک حرمت به امام مظلوم ما شکسته تر از قبل است و جراحتی به عمق دشمنی های تاریخ در نهانش نمایان است، اما دلشکستگی از دشمنان دلخستگی به بار نیاورده و فریاد یا  «مُنتَقم اِنتَقِم» بر لسان هر محب و عاشقی جاری است. به امید روزی که در رکاب فرزندش حیدر گویان پرچم شیعه را در انتهای افق بکوبیم.

جمعی از محبان و عاشقان خاندان طهارت برای عرض تسلیت خدمت مادر سادات حضرت زهرا سلام الله علیها و امام زمان عج در روز

جمعه مورخ 5 خرداد

از مسجد اعظم تجریش به سمت استان مبارک امامزاده 


صالح ابن موسی(ع)

 حرکت می نماییم تا با حضورمان تسلی خاطر باشیم بر دل داغدیده ی حضرت صاحب.


برچسب‌ها: اجتماع بزرگ, امام هادی, هیات, شمیران, جامعه کبیره
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391ساعت 16:51 توسط حسین توکلی |

چند وقتی است که عجیت هوای دوران دبستان را کرده ام. یاد زمانی که روی زمین نامسطح مدرسه فوتبال بازی می کردیم و مدام باید حواسمان بود روپوش خاکستری رنگ مان لک نشود. هنوز دلم تنگ است برای زمانی که نمی گذاشتند بدون لیوان شخصی آب بخوریم. ناخن هایمان را چک می کردند و اول مهر مجبور بودی موهای لختت را به دست آقای سلمانی بدهی تا مدل مدرسه ای بزند.

دلم عجیب هوای لاف های کودکانه و گاهی مضحکانه را کرده لاف هایی که شاخ هایت را سبز می کرد. از پرواز کردن پدر یکی از بچه ها بگیر تا داشتن یک جزیره در یکی از دریاهای جهان.

دلتنگم برای مدادهای استدلر قرمز، که عادت داشتم تهش را گاز بزنم و برای اینکه نگویند: «مگر موشی که مدادت را می جوی؟» ته مداد را هم می تراشیدم و دو کاربری اش می کردم. دلم برای پنجشنبه های شیرین تنگ شده برای خواندن «فیتیله جمعه تعطیله عدسی فردا مرخصی...»

دلتنگم برای پاک کن های خوش بو، برای تراش های رنگی با تیغ های تیزشان. برای فریاد زدن های مادرم که: «حسین برنامه ی فردات رو گذاشتی؟» و من هم مثل همیشه صبح کتاب ها و دفترهایم را آماده می کردم.

خیلی وقت است که کسی به من نگفته: «حسین برنامه ات را گذاشتی؟» خیلی وقت است که مداد دست نمی گیرم و با خودکاری که پاک نمی شود می نویسم. خیلی وقت است که از ترس دردزانو در زمین نامسطح بازی نمی کنم. خیلی وقت است که با دست آب نخوردم حالا که اجباری نیست باز هم با لیوان آب می خورم.
 حس التذاذ از گذشته و بنده ی حال نبودن حس خوبی نیست. من از حال و روز امروز راضی ام اما در کودکی دنیا را اینقدر برایم سیاه نکرده بودند.

در کودکی خدا را بهتر صدا می زدم. حس لطیف و مطبوع مسجد را راحت تر حس می کردم حالا...

امروز را دوست دارم و شاید یک روز از حال و هوای خوش امروز نوشتم...


برچسب‌ها: دبستان, مهدکودک دو زبانه, لیوان, مداد, کودک
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 14:54 توسط حسین توکلی |

در شبکه اجتماعی اسمش را نبر کاور البومش را دیدم. با اکراه دانلود کردم و با اکراه گوش کردم. 
اعصابم به هم ریخته. کارهای قبلی اش را گوش کرده بودم. نمی دانم چه شد که از سیاست و انتقاد از نظام کارش رسید به توهین کردن به مقدسات و تصویر کردن گنبد به آن وضع فجیع.


حرفی ندارم که درباره این آدم بزنم. واگذارش می کنم به خود ذوات مقدسه...


برچسب‌ها: شاهین نجفی, نقی, البوم شاهین نجفی, حیوان
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 16:5 توسط حسین توکلی |

تک بیتی سرودم و امیدوارم ادامه پیدا کند.

فی ِ لب و مژه و جمع ابروان  برهم زدی همه صورت حساب ها
نظرات کارشناسی خود را هم در میان بگذارید

+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 14:10 توسط حسین توکلی |

انشاالله گل غزلش همیشه پا برجا باشد و طبعش روان و قلمش به سامان...
این هدر و این جنگولک های دور و بر همه کار دوست خوبم سجاد صفری است که از همین جا ازش تشکر می کنم... 
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 20:9 توسط حسین توکلی |